الشيخ علي اكبر النهاوندي
340
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
بنى اسراييل در عذاب و مذلّت و شدّت بودند و دانيال كه حجّت خدا بر ايشان بود ، نود سال در دست بختنّصر اسير ماند . چون بختنّصر ، فضيلت دانيال را دانست و شنيد بنى اسراييل منتظر بيرون رفتن او هستند و در ظاهر شدن او و به دست او اميد فرج دارند ، امر كرد او را در چاه عظيم گشادهاى حبس كردند و شيرى را آنجا گذاشتند كه او را هلاك كند و امر كرد كسى به او طعام ندهد . شير نزديك آن حضرت نرفت و حق تعالى ، خوردنى و آشاميدنى او را به دست پيغمبرى از پيغمبران بنى اسراييل براى او مىفرستاد . دانيال ، روزها روزه مىداشت و شب با آن طعام افطار مىكرد . بليّه و آزار بر شيعيان او شديد شد و به جهت طول مدّت غيبت آن حضرت اكثر قوم او كه انتظار ظهورش را مىبردند ، در دين شكّ كردند . وقتى بليّه و امتحان دانيال و قوم او به نهايت رسيد ، بختنّصر در خواب ديد ملايكه ، فوجفوج از آسمان به زمين مىآمدند و بر سر چاهى كه دانيال در آنجا محبوس بود ، مىرفتند ، بر او سلام مىكردند و او را به فرج بشارت مىدادند . صبح كه شد ، از كردهء خود پشيمان گرديد ، امر كرد آن حضرت را از چاه بيرون آوردند و از او معذرت طلبيد ، امور مملكت و پادشاهى خود را به او واگذار كرد ، آن حضرت را فرمان فرماى ملك خود گردانيد و حكم كردن ميان مردم را به او تفويض نمود . آنها كه از خوف بختنّصر پنهان شده بود ، ظاهر شدند ، گردن اميد كشيدند ، به سوى دانيال جمع شدند و به فرج يقين كردند . پس اندك زمانى كه بر اين وتيره گذشت ، حضرت دانيال به رحمت ايزدى و اصل و امر نبوّت و خلافت بعد از او ، به حضرت عزير منتهى شد ، شيعيان بر او گرد آمدند ، به او انس مىگرفتند و مسايل دين خود را از او فرامىگرفتند . سپس حق تعالى او را صد سال از ايشان پنهان كرد . و بار ديگر بر ايشان مبعوث گرداند ، حجّتهاى خدا بعد از او غايب شدند و بليّه بر بنى اسراييل عظيم شد تا آنكه حضرت يحيى ظاهر شد .